مروری برکتاب 90روز نخست یک مدیر (خودتان را توانمندسازید(2))

توضح کاملا ضروری

«کلیه جملات این پست عینا از کتاب 90 روز نخست یک مدیر در اینجا نوشته شده است.این کتاب در متمم معرفی شده است . ده چالش کلیدی در این کتاب در ارتباط با انتقال از شغل قدیم به شغل جدید مطرح میشود و من در این پست،پست قبلی و پست بعدی به خلاصه ی اولین آنها میپردازم .»

نقاط آسیب پذیری خودرا ارزیابی کنید

یه شما شغل جدیدی پیشنهاد شده است، چون آنها که شمارا استخدام کرده اندبراین گمانند که شما مهارتهای لازم جهت کسب موفقیت را داریدو احتمالا موفق خواهیدشد.اما تکیه بیش از حدبر آنچه که پیش از این سبب موفقیت شما شده میتواند نتایج بسیار بدی به دنبال داشته باشد.همان طور که یکی از مدیران ارشداجرایی بیان داشته :«هرکسی اصراردارددر سطحی پایین تر از سمتی که اکنون در آن قرارداردکارکند.شما نیاز داریدبا مهارت متناسب با جایگاهی که هم اکنون هستیدکار کنید ،نه جایگاهی که پیش ازاین بوده اید.»

یکی ازراههای ارزیابی دقیق آسیب پذرییتان،ارزیابی اولویت مشکلات شماست(انواع مشکلاتی که به طور طبیعی به آنهاتمایل دارید)هرکسی تمایل دارد بعضی کارها را بیشتر از بقیه کارها انجام دهد.تمایل شما احتمالابر انتخاب کارهایی است که در آنها بیشتر میتوانیداعمال مورد علاقه خودرا انجام دهید.در نتیجه شما درآن مهارتها به کمال خواهید رسیدووقتی میتوانید مشکلی رادراین حیطه حل کنید،احساس شایستگی کرده و این سبب تقویت این چرخه خواهدشد.این الگو نظیر این است که تنها دست راست خودراتقویت کرده و دست چپ را رها کنید.اما ریسکی که وجوددارد ایجاد عدم توازنی است که در موقعیتهایی که موفقیت درآن به  هردوجنبه بستگپی دارد،شمارا آسیب پذیرخواهدساخت.

جدول ارزیابی اولویتهای مشکل ،ابزار ساده ای برای ارزیابی عملکرد شمادر انواع مختلف مشکلات کسب و کارمی باشد.هر خانه ای رابه واسطه ی ارزیابی علایق ذاتی خود در حل مشکلات در زمینه مورد سئوال پر کنید.

به عنوان مثال در سلول نخست از خودتان بپرسید چه میزان علاقه داریددر سیستم های ارزیابی و پاداش کارکنید؟این یک سئوال مقایسه ای نیست،این علاقه را بادیگران مقایسه نکنید.هریک از علایق خودرا به صورت جداگانه در هرنوع مشکلات در مقیاس 1 (اصلا) تا 10 (خیلی زیاد)رتبه بندی کنید.به خاطرداشته باشید که شمادر حال پرسش در مورد علایق ذاتی خود و نه مهارتها و تجربییاتتان هستید.

این مطلب ادامه دارد.

مروری برکتاب 90روز نخست یک مدیر (خودتان را توانمندسازید(1))

توضح کاملا ضروری

«کلیه جملات این پست عینا از کتاب 90 روز نخست یک مدیر در اینجا نوشته شده است.این کتاب در متمم هم معرفی شده است . ده چالش کلیدی در این کتاب در ارتباط با انتقال از شغل قدیم به شغل جدید مطرح میشود و من در این پست و دو پست بعدی به خلاصه ی اولین آنها میپردازم.»

یک اشتباه، باور این است که شما در شغل جدید خود به واسطه ادامه ی آنچه در شغل قبلی تان انجام می دادید موفق خواهید شد.«آن ها مرا به علت مهارت و موفقیت هایم در این شغل قرارداده اند»و این استدلال چنین ادامه میباید که:«پس این همان چیزی است که آنهااز من انتظار دارندتا انجام بدهم»این طرزفکر مخرب است،چرا که به نظرمیرسدانجام دادن آنچه شما میدانید چگونه است و اجتناب از آنچه نمی توانید انجام دهید،تنها برای مدتی جواب میدهد.

خودتان را ارتقادهید

شما چگونه میتوانید از این دام اجتناب کنید؟چگونه میتوانید برای پذیرفتن چالشهای موقعیت جدید خودآماده باشید؟این بخش بعضی اصول پایه ای رابرای آمادگی روحی جهت موقعیت جدیدتان ارائه میدهد.

ایجاد یک نقطه سربه سر

حرکت از یک موقعیت به موقعیت دیگر،معمولا در فضایی مبهم اتفاق می افتد.شمابه ندرت پیش ار آنکه وارد یک جدید شوید، اطلاعات زیادی به دست می آورید.شما دریک معضل برای پایان دادن به کار قدیم خود همزمان با تلاش برای تسخیر کار جدید گرفتار میشوید.

ارآنجا که نمیتوانید انتقالی واضح در مسئولیتهای شغلی داشته باشید،لازم است که خودتان رابرای انتقال به صورت ذهنی آماده کنید.یک زمان خاص،مانند تعطیلات آخر هفته را انتخاب کنیدو تصور نمایید در کار ارتقای مرتبه پیدا کرده اید.به صورت آگاهانه ای برای رفتن از شغل قدیم و پذیرش شغل جدید تفکرکنید.زمانی را برای جشن گرفتن این جابه جایی ،حتی به صورت غیررسمی با خانواده و دوستان خود اختصاص دهید.هر آنچه را که سبب تغییرحالت ذهنی شمابرای تغییرمی شود انجام دهید.

دویدن از لحظه شلیک گلوله

انتقال شما از لحظه ای آغاز می شود که متوجه میشوید برای یک کار جدید در نظرگرفته شده اید.این روند تقریبا 90روز پس از آنکه شغل جدیدتان آغاز کردیدبه پایان میرسد.

مراحل کلیدی انتقال

یک چارچوب زمانی سه ماهه قانون سخت و غیرقابل انعطافی نیست،این موضوع بستگی به آن دارد که شما درحال ورود به چه نوع موقعیتهایی هستید.با این حال شما باید 90روز را به عنوان یک سنگ نشان برای برنامه ریزی اهداف خود انتخاب کنید.صرف نظر از اینکه چقدر زمان راصرف آماده سازی خود میکنیدبرنامه ریزی کنید که تا یک سنگ نشان خاص قصد اجرای انجام چه کارهایی را دارید.شما احتمالا زمان زیادی نخواهید داشت،اما حتی چندساعت برنامه ریزی پیش از شروع بسیار موثرخواهدبود.با فکرکردن پیرامون اولین روز کاری تان شروع کنید.تاآخر روزکاری چه کارهایی میخواهید انجام دهید؟سپس به اولین هفته فکر کنیدسپس بروی پایان اولین ماه ،دومین ماه و سومین ماه تمرکز کنید.این برنامه ها ناقص خواهندبود،اما عمل ساده برنامه ریزی به شما کمک میکند ذهن خود را شفاف کنید.

این مطلب ادامه دارد.

 

لذت استعفا

امروز استعفا دادم.دوست دارم جمله ی آخر رو همین اول بنویسم:

لذتی که در استفعا هست در استخدام نیست.(در واقع من لذت هردو مورد رو چشیدم پس میتونم از این مقایسه  استفاده کنم و نسبت بهش ادعا داشته باشم )خوب حالا که جمله ی آخر رو نوشتم ادامه میدم .

این نوشته فقط حاصل تجربه ی کاری و شغلی منه و اصلا قصد اینکه به کسی توصیه کنم، استعفا بده تا لذتی رو بیشتر از استخدام درک کنه ندارم .(باید حواسمون به چاله و چاه باشه)

در زمان استخدام دست و پای خودت رو بند میکنی به یه سری قانون و قاعده نوشته و یا نانوشته. تاحالا و در مدت زمان کاری خودم، به طور میانگین بیشتر از دوسال در یک پست سازمانی و یادر یک سازمان موندگار نشدم .یادر اون شرکت یه پست و موقعیت جدید ارتقا پیداکردم ،یا اون سازمان برام کوچیک شده و یا تخصص من از سطح شرکت بالاتر اومده و دنبال یه موقعبت تازه برای خودم بودم و بعد رسیدم به استعفا. بعد به جایی رسیدم که خواستم خودم رو از قید وبندهای کوچیک رها کنم و لااقل خودم رو درگیر قیدو بندهای بزرگتری بکنم. درشرکت تخصصی تر بزرگتر و با موقعیت سازمانی بهتر استخدام بشم. سعی کردم توی این مدت از نظرموقعیت شغلی و پست سازمانی و حقوق دریافتی برگشت به  عقب نداشته باشم و نگاهم روبه جلو باشه .این عقبگرد نداشتن باعث شده که به هروضیعت شغلی رضایت ندم و اگر نتونستم وضعیت رو عوض کنم ،سازمان رو عوض کردم.

حالا که استعفا دادم و حقوق بگیر شرکت نیستم ،درگیر قیدو بنداین هم  نیستم که وقتی میخوام از اشتباهات مدیران ارشد و میانی و خودم در سازمان بنویسم، طوری بنویسم که انگار نقل خاطره از یه نفر دیگه است و یا اینکه این اتفاقها درسازمان دیگه ای رخ داده اند.

حواشی استعفا منم این از طرف همکارها این شکلی بود.

*رییس هیئت مدیره گفت :«اگر با اونجایی که میخواهی بری به توافق نرسیدی و حتی آخرین لحظه هم پشیمون شدی بازهم برگرد، اینجا همیشه برای تو یه کاری هست.»

*مدیرعامل گفت :«من از کارت راضی بودم ،مطمن هستم که بیشتر از این هم پیشرفت میکنی.»

*سرپرست انبارگفت: «امیدوارم با استعفات موافقت نشه.»

*حسابدار دفتر فقط گفت:«آخه چرا؟»

*انباردار دفتر گفت:«کاش نمی رفتی.»

یکی از مشتریهای خوب شرکت گفت:«متاسفم که شرکت تو رو از دست میده.»

یکی از مدیرها نیم ساعت برام حرف زد که:« بابا بیرون کار نیست اگر هم باشه به درد تو نمیخوره و ازاین مزخرفات.»

خانواده ام هم حس خوبی دارن.

این وسط فقط اونی که فکر میکنه قراره جای من باشه با دمش گردو میشکنه .کسی که سواد و تخصصش ازمن کمتره و براش موقعیتی پیش اومده کهبا نبودن من  بتونه خودش رو نشون بده.

شاید هم من وهم اون به قانون پیتر معتقد باشیم.

از جایی که من نگاه میکنم توی زندگی شغلی خودم، همیشه برام، لذتی که درلحظه استعفا بوده در لحظه استخدام نبوده .

 

با خودت در تماس باش

به طورخیلی اتفاقی و بی ربط من برای خودم دوتا خط همراه و دوتا گوشی تهیه کردم .البته هردوتاش باهم قد یه خط منشی دفترمون زنگ خورنداره.اونطور که یادمه به خاطر استفاده ازخط دیتا یه خط اعتباری هم هدیه گرفتم و شاید به خاطر همون خط هدیه یه گوشی هم خریدم.بهانه ی خرید گوشی دوم هم تا حدودی  این بود: گوش کردن به فایلهای صوتی با این یکی گوشی برام جذابتر و اندازه صدا و وکیفیت بهتری داره  ،چون گوشی اولی کیفیت مناسبی نداره .به هرحال علت اینکه چطور ممکنه ،دوتا خط به دردمن بخوره رو تا امروزکشف نکرده بودم.

بر حسب اتفاق و بنا به دلیلی قرارشد از امروز روی یکی از خطها اینترنت داشته باشم .بسته ی اینترنتی رو از یکی از اپراتورها که انصافا نسبت به بسته های اینترنتی شاتل گرونتره ،خریدم و قاعدتا تلگرام رو نصب کردم و چون نمی خواستم ، دوستان و آشنایان بدونن دوتا تلگرام دارم دنبال یه نفر بودم تا براش پیغام بذارم .کار عاقلانه ام این بود: برای اون یکی خط خودم پیغام گذاشتم و نوشتم :«سلام »

دیدن پیغامِ سلام روی اون یکی خط باعث میشد متوجه بشم اوضاع بروفق مراده و پیغامی که منتظرش هستم .روی این خطم به دستم میرسه.

و بعد اون یکی گوشی رو باز کردم و دیدم از طرف خودم برای خودم یه پیغام اومده ،پیغام رو خوندم، دیدم برای خودم نوشتم سلام.

بی ادبی بود به خودم جواب سلام ندم .پس نوشتم:« سلام چطوری؟ امروزت چطوریه.»( اینطوری خیالم صددرصد راحت میشد پیغامها از هردوطرف قابل ارسال و دریافت هستند.)

اما وسوسه شدم با خط اول پیغام خط دوم رو چک کنم و همین کار رو کردم و البته باز رعایت ادب رو کردم و نوشتم :«ممنونم روز خوبی بود هنوز هم روز خوبیه اما نه بذار یه خورده فکر کنم! راستش همچین هم، روز خوبی نیست.»

و بعد اون یکی گوشی رو بازکردم و دیدم یه نفر داره  از روزش میناله .نتونستم نسبت به این نالشِ مسخره بی تفاوت بمونم و ازش پرسیدم :

«چرافکر میکنی امروزت تا الان خوب نبوده و چرا یه کاری نمیکنی از حالا تا آخر شب ، بهتر بشه؟»

و بعداین مکالمه دونفره ادامه پیدا کرد. اونقدر که فهمیدم دلیل محکمی برای بد بودن روزم   ندارم .از این شیوه مونولوگ خوشم اومد .یه لذت جالبی داشت.

 

توصیه نمکینم این کاررو شما هم تکرار کنید فقط اگر مثل من شما هم دوتا خط و دوتا گوشی دارید، شاید بد نباشه برای خودتون پیغام بذارید و با خودتون در تماس باشید.

امتحانش کنید و یا اگر راه دیگه ای هم به ذهنتون میرسه که میتونید از خودتون فاصله بگیرید، و احوال خودتون رو بپرسید و با خودتون حرف بزنید، میتونید همین جا بنویسید.