رسیدن به آرزوها

نشسته ام روی لبه ی پشت بام این ساختمان بلند و آماده ام، تا کارم را انجام بدهم .

هرشب کارم سختر و بیشتر میشود.تقاضاها بیشتر شده است و دسترسی به درخواست کننده ها سخت تر.

گاهی اوقات، از یک نشانی دوبار تقاضا میشنوم .تا این لحظه این اتفاق فقط دررابطه با ساختمانهای بلندافتاده است.ساختمانهایی که ساکنین آنها در طبقات مختلف زندگی میکنند .پس نباید عجیب باشد که از ساختمانهای بلند تقاضاهای متعدد بشنوم.هیچ وقت درخواست کننده ها را ندیده ام،با این حال بعید است کسی دوبار آرزو کند.چون همان بار اول من کارم را انجام میدهم.به هرحال ،تعداددرخواست کننده ها در ساختمانهای بلند بیشتر هستند .

با هر آرزوی مرگی من سراغ درخواست کننده ی آن میروم .روی لبه دیوار یا پشت بام خانه اش مینشینم و هووو  میکنم.

 یکبار شنیدن صدای من برای کسی که آرزوی مرگ کرده است،کافی است تا آرزو کننده بمیرد.تنها آنهایی میمیرند که آرزوی مرگ کرده باشند و صدای من هم به گوششان برسد.

 شش مورد آرزوی مرگ از این ساختمان تقاضا شده است.

حالا بعد ازشش بار هووو کردن باید هینجا میمانم تا تقاضای بعدی را بشنو م .شاید از همین نزدیکیها یا از همین ساختمان .

اما شایددرخواست کننده های این ساختمان صدایم رانشنیده باشند .مجددا هووو  میکنم و باز هم و بازهم .حدود بیست بار.

حالا میتوانم اطمینان داشته باشم که صدایم به گوش آنها رسیده است .

*

*

از دیشب تا حالا نشسته ام روی لبه ی پشت بام این ساختمان بلند چیزی که از صبح  خیلی در این ساختمان دیدم تابوتهایی هستند که برای انتقال مرده ها پایین ساختمان ردیف شده اند.از سرکنجکاوی آنها رامیشمارم.

تعدادتابوتها بیست تا هستند.

 

3 دیدگاه برای “رسیدن به آرزوها”

  1. این جمله رو زمانی که 21 سالم بود و سرباز بودم پشت جلد یک کتاب نوشته بودم :
    در دنیا 2 تراژدی وجود دارد.

    1.رسیدن به آرزوهایت

    آرزوهایی که وقتی به آن می رسی می فهمی آن چیزی نیست که تو میخواهی

    2.نرسیدن به آرزوهایت

    آرزوهایی که فکر میکنی دقیقا همان چیزی است که می خواهی

    1. فواد از وقتی این کامنت توروخوندم دارم به حالت سوم فکر میکنم خیلی دوست دارم حالت سوم رو این شکلی ببینم که ما میتونیم در راه رسیدن به آرزوهامون باشیم یا اینکه بین آرزو و خواسته تفاوت قایل بشیم .خواسته چیزیه که من میدونم با زحمت و تلاش بهش میرسم و آرزو رو مساوی میبینم رویا.کسی که تلاش کنه به خواسته ای خودش میرسه و بعد خواسته ی بعدی رو برا خودش تعریف میکنه تا بهش برسه .ولی کسی که به آرزوهاش برسه شاید آرزو رو با خواسته اشتباه گرفته .آروز در نظر من خیلی باید بزرگ باشه که وقتی بهش رسیدی دنیات کلا با دنیای قبلی ات فرق کنه .شاید مثل کسی که کور باشه و آرزو کنه بینا یی اش رو به دست بیاره .انصافا کوری که بینایی خودش رو به دست بیاره و بعد دچار این تراژدی بشه که کاش بینایی رو نداشت و همون کور بایقی می موند بهتر بود ،از نظر من داره با معیاری کوری وضعیت بینایی رو میسنجه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *