یک پاسخ ساده به این سئوال که :چرا خبرهای خوشی دیگران دیرتراز خبرهای ناخوشی آنها پخش میشود؟

محمدرضا دربخشی از آخرین مطلب خودش با عنوان از تلگرام تا برجام – درباره “ماجرا”جویی خبری و بحث‌های نامربوط دیگر اشاره ای کرده است به اینکه:« خبرهای خوشی‌ها کمتر نشر می‌شوند و اگر هم نشر بشوند در حلقه‌ی دوستان نزدیک است (بگذریم از بنده‌خدایی که در سوییس داشت خوشی می‌کرد و حالش گرفته شد). اما ناخوشی‌ها سریع‌تر نقل می‌شوند. وضعیت امروز خبری ما شبیه گروهی شده که در کنار گورستان ایستاده‌اند و بر تک تک جنازه‌های غریبه‌ و آشنایی  که دفن می‌شوند می‌گریند. اما عروسی‌های خود را جداگانه و بی‌خبر از دیگران برگزار می‌کنند. این تفاوت نرخ نفوذ (Penetration Rate) خبرهای خوب و خبرهای بد، می‌تواند جامعه را به سمت افسردگی یا اضطراب‌های مخرب ببرد (یا باید بگویم برده است).»

برای اینکه زیاد برای این  نوشته وقت نگذارید(چون هیچ مبنای علمی و تجربی ندارد و صرفا ذهنیات من است) طبق معمول این مدل نوشته ها حرف آخر را اول میزنم و آن اینکه :ما تمایلی به انتشار خبرهای خوش دیگران نداریم چون خوشی را حق آنها نمیدانیم اما خبرهای ناخوش را منتشر میکنیم چون مرگ را حق میدانیم اما برای همسایه.

قصدم این نیست که ارتباط پاراگراف نقل شده از سایت محمدرضا را با کل مطلبش قطع کنم و نیتم این نیست که راجع به این پاراگراف چیزی کم یا زیاد بگویم پس برای درک منظور و مقصود محمدرضا باید کل مطلب را خواند.این نوشته از منظر من تنها یک پاسخ  به این سئوال است که چرا مطالب خوشحالی دیگران دیرتر و کمترپخش میشوند و  مارا خوشحال نمیکند و نا خوشی های دیگران زودترپخش میشوند؟

و مسلما هیمن یک پاسخ هم میتواند نادرست باشد.

اصل مطلب :

زمانی که با خبرشادی و خوشحالی یک نفر مواجه میشویم نسبت به او حس حسادتمان گل میکند.به لیاقت اودرازتباط باوضعیت شادمانی که دارد، شک میکنیم و تا حدودی میگوییم کوفتش بشود انگار حق مارا خورده که وضعش این شده اما وقتی با خبرناراحت کننده ای مواجه میشویم طرف مقابل را بدبخت تر از خودمان میدانیم و حس میکنیم چیزی از حق ما خورده نشده، با خودمان میگوییم وضعمان از او بهتر است ما بهره ای داریم که او نداردو برای حفظ ظاهر هم که شده و اینکه انتشار خبر بدبختی کسی که از خوشبختی ما کم نمیکند خبررا خیلی سریع تر منتشر میکنیم .

بارها و از آدمهای متفاوتی را دیده ام  که در مراسم عروسی جوانان شرکت نمیکنند اما در مراسم عزای بزرگ خاندان شرکت میکنند و حرفشان  این است ،:«نه دیگه مجلس ختم رو نمیشه نرفت.»  طبیعتا در خیلی موارد آمار افرادی که در عزاها حتی بدون دعوت هم شرکت میکنند خیلی بیشتر از کسانی است که در عروسیها و با کارت دعوت شرکت میکنند

شاید وقتی خبر خوشی از کسی میشنوم احساس میکنم حقش نبوده ،از مال من خورده ،از پدرش مال و امال  بهش رسیده  و پدرش هم معلوم نبوده چیکاره است ،جای من را گرفته ،ما زحمت میکشیم اون بهره اش رو برده . 

خبرهای خوشی افراد دیگر به ما میگویند او بهره ای دارد که تو نداری انگار احساس رقابت و حسادت را در ما زنده میکند و بعد در ما احساس بازنده بودن . دختری که دوست خودش را کنار پسری خوش تیپ میبیند چه دیالوگی به کار میبرد :«مگه اون چی داره که یکی مثل این پسره رفته گرفته اش شاید اصل جمله این شکلی بوده :مگر من چی کمتر از اون دختره دارم که این پسره نیومده منو بگیره و رفته اونو گرفته .»

یا کسی که در کنکور رتبه ی بالاتری می آورد :مگر چقدر درس خونده ؟اصل جمله شاید این بوده که مگر او چقدر از من بیشتر درس خوانده  منکه شب روز درس خوندم.

تصور میکنم عدم توجه به مرکز کنترل درونی و بیرونی باعث میشود که ما اتفاقات  زندگی مان را به بخت و اقبا ل پسپاریم اگر کسی از نظر ما به جایی  رسید حتما شانس با او یار بوده نه برنامه ریزی و زحمت خودش و اگر کسی بلایی سرش آمد احتمالا بیچاره بوده و بد شانسی از غیب گریبان ارو را گرفته.

ما بیشتر در غم و همدردی خودمان را شریک دیگران میدانیم تا درشادی به نوعی که انگار شادی کردن یک امر خصوصی است و عزاداری یک وظیفه و  مقوله ی عمومی.

انگار در سطح کلان هم سیستم به مرکز کنترل بیرونی بیشتر اعتقاد دارد تا مرکز کنترل درونی.

دیالوگهایی که در مراسم عزا و عروسی به کار میبریم را مرور کنیم:«هرچی خاک اونو باقی عمر شما باشه.ایشالا تو رخت شادی ببنیمت .مارو هم در غم خودتان شریک بدانید.»

حالا تصور کنید همین حس شراکت را دوستان آقا داماد با او داشته باشند .نهایتا خواهند :«گفت ایشالا خوشبخت بشید.» اما هیچ نخواهید شنید که کسی به داماد بگوید:« ما رو هم در شادی خودتان شریک بدانید.»

شاید همین مساله در سطح کلان هم باعث شده که شادی کردن به اندازه عزاداری برای ما عمومی نباشد کما اینکه تدارکات عزاداری را در مراسم ملی و مذهبی میبینیم اما درمراسم شادی تنها چیزی که میبینیم تعداد زیاد عوامل محسوس و نامحسوس امنیتی هستندتا مبادا نظم عمومی به هم بخورد.

مسلما مطلب من هیچ پشتوانه علمی و تجربی ندارد و صرفا بیان منویات درونی من است که خودم را عضوبی از جامعه و جزیی ازکل میدانم نه یک وجود مستقل و خارج از سیستم .

کتیبه های گنجنامه همدان

ترجمه سنگ نبشته داریوش هخامنشی«خدای بزرگ است.

اهورامزدا که این سرزمین را آفرید، که مردم را آفرید، که شادی را برای مردم آفرید، که داریوش را شاه کرد، یگانه شاه از میان شاهان بسیار و یگانه فرمانروا از میان فرمانروایان بسیار. من (هستم) داریوش، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه کشورهای با ملت های بسیار، شاه این سرزمین بزرگ دور دست پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی»

2 دیدگاه برای “یک پاسخ ساده به این سئوال که :چرا خبرهای خوشی دیگران دیرتراز خبرهای ناخوشی آنها پخش میشود؟”

  1. سلام
    دروغ چرا ، من هم جزء یکی از افراد بالا هستم.
    نه اینکه قابل افتخار باشد بلعکس برایم شرمساریست.
    به نظرم نباید خودمون را تنها مقصر بدونیم، موارد بیرونی زیادی در این زمینه دخیل هستند که ما دخالتی در آن نداشتیم.
    متاسفانه ی جورایی به خبر بد عادت کردیم
    زمانی که روزنامه میخونم ، اولین بخشی که میخونم مربوط به صفحه حوادث است.
    به نظرم عزت نفس هر شخص هم ارتباط مستقیمی با این موضوع دارد.
    ممنون
    قلم زیبایی دارین مطالبتون را دنبال می‌کنم 🙂

    1. صادق جان سلام
      ممنونم که به من سرمیزنی
      سئوالی که در عنوان متن اومده میتونه جوابهای خیلی خیلی زیادی داشته باشه .حدس زدن اینکه چرا من این جواب خاص رو دادم زیاد سخت نیست.منم تا حدودی دچار این مشکل هستم..اما این رو هم میدونم بیان مشکل و شکافتن اون تا حدودی راه حل رو هم با خودش میاره.متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *