تیراضافی

افسر ارشد از کتک زدن مرد مظنون خسته شد.ازروی سینه اش بلندشدو آستین های پیراهنش را پایین داد.

نگاهی به تیر چراغ برق گوشه محوطه انداخت.نمیدانست که اول تیر چراغ برق اینجا بوده، بعد این ساختمان ساخته شده است، یا اول ساختمان ساخته شده و بعد تیر چراغ برق را آنجا نصب کرده اند.

رو به سربازی که با فاصله کمی از آنها با اسلحه اش خبردارایستاده بود گفت :«ببندش به تیر .»

 وراه افتاد به سمت دفترش.

افسر ارشد هنوز داشت لباسهایش را مرتب میکرد که با شنیدن صدای رگبار اسلحه جلوی دفتر، میخکوب شد.

1 دیدگاه برای “تیراضافی”

  1. واقعا وحشتناک هست!
    در بسیاری از رابطه هاُ مخصوصا در رابطه بین همسرانُ هر روز بارها از این تیرباران های ناشی از سوء برداشت و درست متوجه نشدن منظور طرف مقابل از کلاماتش اتفاق می افتد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *