نقطه اتصال

تکنسین شرکت اینترنتی که برای انجام کارهای مربوط به وصل کردن اینترنت،به آنجا آمده بود رو به مرد گفت:«من تقریبا کارم تمومه فقط لطفا بگید اسم اکسس پوینت شمارو چی بذارم؟»

مرد جواب داد:«اووم    بذار مرتضی.»

تکنسین گفت :”کار من تموم شد .بفرمایید،اینم اینترنت شما.اسم و پسورد رو هم این کارت نوشتم.احتمالا دو سه روز دیگه ازشرکت باشما تماس میگیرند و یه سری سئوال میپرسند.راجع به حضور من در اینجا و رضایت شما،شما هم اگر مشکلی براتون پیش اومد با شرکت تماس بگیرید.شماره هاروی کارت نوشته شده.»

تکنسین در حال جمع کردن وسایلش بود که صدای همسر مرد را شنید.

:«آقا لطفا اسمش رو بذارید مریم.»

تکنسین به مرد نگاه کرد و گفت :«باشه راحت میشه تغییرش داد و مشغول شد.»

مرد گفت :«آقا عوضش نکن همون مرتضی خوبه!»

همسرش با صدای بلندتری گفت :«نه همینکه گفتم مریم بهتره!»

تکنسین گفت :«ببینید شما بعدا، هر لحظه ای که خواستید، میتونید، این اسم رو تغییر بدید اصلا کار سختی  نیست.»

مرد گفت :«نه من میخوام اسمش مرتضی باشه و میخوام شما این اسم رو بذاری روش مگه نمیگی از شرکتتون زنگ میزنند که از رفتار شما بپرسند ؟پس کاری که گفتم انجام بده.»

زن گفت :«آقا این خونه و شماره و تلفن به اسم منه. من میگم چه اسمی روش بذارید و الا خودم زنگ میزنم به رئیست.»

مرد روبروی زن ایستاد و گفت:« این مزخرفات چیه که میگی کی گفته این خونه به اسم توئه؟»

زن گفت:«آها پس حرفهات دروغ بوده آره؟فقط میخواستی منو گول بزنی تابرگردم خونه درسته؟»

مرد گفت :«الان سر یه اسم مزخرف داری جلوی غریبه ها با من یکی به دو میکنی! فردا هم که خونه به نامت شد حتما میخوای منو از خونه بندازی بیرون دیگه.»

زن گفت:«اتفاقا خیلی خوب شد. تو حاضر نیستی یه اسم الکی به نام من باشه!اونوقت میخوای خونه به نامم کنی؟دروغگو!»

تکنسین  گفت :«ببخشید  آقا من باید اینترنت رو تحویل شما بدم اسمش رو  گذاشتم مریم.الان اینو تحویل بگیرید بعدا هر اسمی خواستید براش بذارید.»

مرد گفت :«نخیر شما از این خونه بیرون نمیری مگر اینکه اسم رو عوض کنی.»

زن گفت:« دست به اون اسم بزنی من جیغ میکشم.»

تکنسین خسته و مستاصل گفت:« ببخشید، من کارم دیگه تموم شده اسمش رو گذاشتم مریم و مرتضی.»

زن و مرد باهم  داد زدند: «نه !عوضش کن.»

تکنسین وقتی خانه را ترک میکردپشت سرش صدای دادو فریاد هایی را میشنید که میخواستنداز او به رئیسش شکایت کنند.

اپراتور شرکت اینترنتی چندروز بعد با موبایل مرد تماس گرفت بعد از معرفی خودش از مرد پرسید:«میخواستم بدونم از نوع رفتار همکار ما راضی هستید؟»

مرد جواب داد:« خیلی خیلی زیاد ، بهش بگید ما الان داریم میریم دادگاه خانواده.لطفا ازش خیلی خیلی  تشکر کنید.»

4 دیدگاه برای “نقطه اتصال”

  1. محسن عزیز
    یه سؤالی ذهنم رو درگیر کرد. می‌خواستم ببینم هدفت از نوشتن اینجور داستان‌ها چیه؟
    البته لزوماً هدف خاصی نباید پشتش باشه ولی احساس کردم بد نیست ازت بپرسم. امیدوارم که با سؤالم، ناراحتت نکنم…

    1. سینا سلام
      من از نوشتن لذت میبرم.این مدل نوشتن رو هم دوست دارم.خیلی ها هم این مدل نوشته ها رو دوست ندارند.نه نوشتنش رو و نه خوندش رو .حالا من یه سئوال بپرسم .چی باعث شد که همچین سئوالی بپرسی؟

      1. خودمم همون موقع که اومدم بنویسم، با خودم کمی کلنجار رفتم که بنویسم؟ ننویسم؟ بگم؟ نگم؟ آخرش گفتم بابا رفیقیم دیگه چیزی نمی‌شه نترس!
        اتفاقاً من هم از این سبک نوشته خوشم میاد و صرفاً برای وقت گذرونی نمیام این داستان رو بخونم و دارم از سبک نوشتنت حتی یاد می‌گیرم حتی اگر خودت متوجه نباشی.
        والا دیدم این سبک نوشته‌هات زیاد شده. گفتم یعنی دلیل خاصی داره؟ یعنی می‌خواد پیام خاصی رو به ما منتقل کنه؟ نکنه ساده از کنارشون بگذرم و پیام داستان رو نفهمم؟
        برای همین پرسیدم اگر دلیل خاصی داره، بهم بگی تا بهتر و اونجوری که تو مد نظرت هست، این داستان‌های خوبت رو بخونم.
        ممنونم ازت محسن جان.

        1. سینایه سرچ راجع به مینی مالیسیم و داستانهای مینی مال انجام بده یه سری اطلاعات دستت میاد.
          اینکه این سبک نوشته هام زیاد شده از تنبلی منه. اینها اکثرا مربوط به سالهای پیش هستند .قبلا توی وبلاگی که داشتم منتشرشون کرده بود. اما چون اون وبلاگ خواننده نداشت و فیلتر بود اومدم اینجا و باز نشرشون کردم .اگر میبینی فاصله انتشار این داستانها کمه به این علته که میخوام زودتر تموم شه و از شر این تنبلی برای نوشتن داستان جدید راحت بشم.
          مطلب بعدی اینکه احتمالا یه بار راجع به اینکه چطوری این ایده ها به دهنم میرسه شاید یه مطلب بنویسم .
          مطلب مهم بعدی هم اینکه من نمی تونم بگم در حال انتقال چه پیامی هستم .من بامینی مال نویسی یک روبداد رو بیان میکنم .همین .رویدادی که ممکنه با توجه به روحیات خواننده به هر نحوی تاویل و تفسیر بشه و یک معنای واحد نداشته باشه .تو میتونی قبل و بعد داستان رو طوری که دلت میخواد برای خودت ترسیم کنی .
          سینا نوشتن داستان مینی مال برای من لذت بخشه خیلی ها رو دیدم که نوشته های سالهای دور خودشون رو مسخره میکنند و حتی شنیدم که نوشته هاشون رو دور ریختن ولی من تقریبا از اولین داستانی که نوشتم رو دارم و حدود 70درصد اونها رو هنوز وقتی میخونم میبینم که تِم اصلی رو نمیخوام تغییر بدم و فقط ممکنه ترتیب و ترکیب کلمه و جملات رو عوض کنم .اگر ایده ای داری که قابل تبدیل شدن به داستانِ حتما اونو بنویس .جالبی ماجرا اینه که وقتی ایده داشته باشی و شروع به نوشتن کنی خود ایده بهت میگه که چه شکلی روایتش کنی.اول شخص دوم شخص سوم شخص و یا دانای کل.
          یه سرهم به سایت شاهین بزن موثره .
          راستی اگر خواستی مینیمالهای خیلی قشنگ تر بخونی جواد سعیدی پور رو سرچ کن.جواد برادربزگتره منه و من همیشه با خوندن داستانهاش حسودی رو با تمام وجود حس میکنم .دوتا کتاب مینی مال چاپ کرده و یه رمان مینی مال .البته اینترنتی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *