سخنرانی فرمانده

فقط چند سطر ازمتنِ سخنرانیِ ارسالیِ فرماندهِ کُل را خوانده بود،که متوجه شد جایی خارج از دید مستقیمش،یکی از سربازهای پادگان اسلحه اش را جابه جا کرد.

بلافاصله از میکروفن فاصله گرفت .

جانشین  را صدا کرد و پرسید :«این اسلحه ها، که دست این سربازهاست خالیه؟»

:«بله قربان همشون خالیه قربان.»

:«برد مفید این اسلحه ها چند متره؟»

: « پانصد متر قربان.»

:«فاصله اولین سرباز تا سکو چند متره؟»

:«پانزده متر قربان.»

:«یعنی اگر یه سرباز بخواد منو ترور کنه و فشنگ هم داشته باشه به راحتی میتونه اینکار رو انجام بده.»

:«بله قربان! خیر قربان! خیر قربان. نمیدونم قربان.کسی جرات نداره قربان.»

متن سخنرانی را به جانشین داد و گفت:« ادامه اش را تو بخوان.»

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *