همبندیهای خوب من

:«سرو صدای بخش اعدامیها برای چی بود؟»

:«یه زندانی اقدام به فرارکرده بود،که، ما گرفتیمش قربان.»

:«آفرین آفرین.خوبه،اشکالی نداره .بذار هر چی میخوان باز هم سرو صدا و اعتراض کنند. کاریشون نداشته باشید.حالا فهمیدن هر کس بخواد فرار کنه ما میگیریمش.»

:«سرو صدای زندانیها باعث شد ما بگیریمش قربان!»

:«چی ؟چطور؟»

:«اعدامیها وقتی متوجه شدند یه نفر شون داره فرار میکنه،باهم صدا زدند:نگهبان یه نفرداره فرار میکنه! نگهبان یه نفر داره فرارمیکنه!»

9 دیدگاه برای “همبندیهای خوب من”

  1. اگه بدونی روز گردهمایی چقدر گشتم تا پیدات کنم و از چند نفر سراغت رو گرفتم که هیچکدوم نمیدونستن.
    ظاهرا” صندلی من جایی بود که هیچکدوم از بچه های فعال متمم اون دور و بر نبودن و دوستان خوبی که اطرافم بودن رو نه من میشناختم و نه اونها من رو….

    1. سلام
      محمد جان من به هرکس که میرسیدم اسمش رو نگاه میکردم .متاسفانه اسمها خیلی ریز تایپ شده بودند.خیلی دوست داشتم همه دوستهای خوبم رو ببینم .اما ظاهرا وقت کم بود .باران میگفت من دوست داشتم برم بالا روی سن و پشت تریبون بگم :من بارانم تا همه منو با چهره هم بشناسن .چقدر خوب میشد اینقدر وقت داشتیم که میتونستیم همین کاررو بکنیم.حداقل اونهایی که دوست داشتن افراد خاصی رو ببینم موفق میشدند.

  2. سلام
    چقدر متن قشنگی رو انتخاب کردین. متاسفانه این واقعیت تلخ وجود داره و تو زندگی روزمره به طرق مختلف میبینیم.

    1. خانم شیری جان سلام
      ممنونم که مطالب منو میخونید و کامنت میذارید.
      راستی روز همایش صندلی شما رو پیدا کردم اما متاسفانه نتونستم شما و برادرتون رو ببنیم .

      1. منم دوست داشتم شما و خیلی از دوستان دیگر رو از نزدیک ببینم ولی با اینکه زمانهای استراحت زیاد درنظر گرفته شده بود فقط دو نفر رو تونستم پیدا کنم. آخر وقت هم موفق نشدم بیشتر بمونم چون برادرم کار داشت.

  3. سلام.
    عالی بود محسن جان
    قبلا یک بار خونده بودم ولی الان که دوباره خوندمش، هنوز برام تازگی داشت.
    داستان هات خیلی جالبا.
    تو لحظه آخر، با یه جمله، آدم رو غافلگیر می کنی.
    داستان هات در عین سادگی، ساده نیستند و احتمالا حاصل سال ها مشاهده و تجربه است که امروز در قالب یک داستان روان خودش رو نشون میده.
    امیدوارم داستان ها رو مداوم بنویسی

    1. امین جان سلام
      ممنونم از اظهار لطفت.واقعیت اش اینه که برام داستان نوشتن یکی از لذت بخش ترین کارهاست .کاری که وقتی انجامش میدم گذشتن زمان رو حس نمیکنم .دوست دارم مداوم بنویسم .و سعی میکنم این کاررو انجام بدم
      متشکرم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *