چه اشکالی دارد؟(یک عاشقانه ی کوتاه)

:«گفتی کجا؟»

:«همون جلو روی درخت. زیر درخت که وایستی،سرتو بالا کنی،میبینی درست گفتم و منظور منو میفهمی.»

رفت زیر درخت ایستاد و بالای سرش را نگاه کرد.

روی یکی از شاخه های درخت یک کبوتر و یک کلاغ نشسته بودند کنار هم.

4 دیدگاه برای “چه اشکالی دارد؟(یک عاشقانه ی کوتاه)”

  1. هیچ اشکالی ندار ه 🙂
    وقتی خوندم و به انتها رسیدم ، سریع برگشتم و دوباره از اول خوندم چون بنظرم تا جمله آخرو نخونی متوجه نمیشی موضوع از چه قراره و همه زیباییش هم به suspence بودنشه.

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
    1. خانم شیری جان خودم این داستانک رو خیلی دوست دارم به خاطر ویژگیهای زیر:
      اول اینکه خیلی کوتاهه.
      دوم اینکه یکی از شخصیتها از مثال برای متقاعد کردن و رسوندن منظورش استفاده میکنه.
      سوم اینکه خواننده نمیدونه دقیقا کی داره برای کی این مثال رو میزنه ,یه پسر به یه دختر؟یا برعکس ویا هیچکدوم.
      چهارم اینکه شخصیتها میدونن که باهم متفاوت هستند اونقدر که ممکنه یکیشون کلاغ باشه یکیشون کبوتری که تاحالا کمتر کسی دیده روی شاخه درخت بشینه ,اما این رو هم میدونن که هردو پرنده هستند,اما هنوز برای ایجاد وادامه دادن ارتباط در تردید هستند.
      پنجم اینکه خواننده نمیدونه بعدش چه اتفاقی میافته ویا قبل خوندن این دیالوگ چه دیالوگهایی بین دوشخصیت اصلی رد وبدل شده وفقط باید حدس بزنه وبرای حدس زدن باید یه ذره قوه تخیلش رو به کاربندازه.
      ششم اینکه ما فقط یه تصویر داریم واز اون تصویر الزاما پنج مورد قبلی استخراج نمیشه.وخواننده اس که تصمیم میگیره چه نتیجه ای بگیره .

  2. در نگاه اول برایم هرز نشستن دو پرنده که از نوع هم نیستن تداعی بشه
    شاید هم میان آنها عشقیست، فارغ از تضاد نوعشان
    اصلا شاید هوا بارانی است
    آن وقت نشستن کبوتر و کلاغ برایم بی‌ربط نیست.

    بسیار زیبا و عمیق بود

    کاربرانی که این دیدگاه را پسندیده اند:

    • avatar
    1. سلام صادق جان
      ممنونم که به وبلاگ من سر میزنی.
      متشکرم از کامنتی که نوشتی وسپاسگذارم بابت اظهار لطفت.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *