گاهی اوقات تبلیغ نکردن بهتر است (وقتی حواسمان به قرارداد نیست)

چند سالی هست که با توجه بهقانون نانوشته ی گران شدن محصولات در ابتدای هر سال ،معمولابعضی از شرکتهای تولیدی سه ماه آخر هرسال شرکت بیشترین فروش را دارند .مشتریان شرکتها به این قضیه واقف هستند که میتوانند محصولی را درماهای منتهی به آخر سال خریداری کنند و آنرا با قیمت بیشتری درسال بعد به فروش برسانند .علی الاقاعده اول سال محصولات خود به خود گران خواهند شد و مشتریانی که کار توزیع و پخش را انجام میدهند از این خریدو فروش سود خواهندبرد.

ماجرای زیر را یکی از دوستانم که دریک شرکت تولیدی کار میکرد برایم تعریف کرد:

«برای استفاده از سه ماه آخر سال شرکت تمام نه ماه اول سال را منتظر می ماند. اگر در نه ماه اول فروش محصولات نوسان داشته باشد، معمولا مدیران ارشد اعلام میکنند اصل فروش ما در سه ماه آخر سال است .

چندسال پیش ،برای تبلیغ محصولات ،همزمان با سه ماه آخرسال شرکت ،دنبال سیستمی برای تبلیغ بود و پس از بررسی هزینه های تلویزیونی و هزینه های تبلیغ در روزنامه و تبلیغات محیطی به این نتیجه رسید که، ماندگاری بیلبورد بیشتر است و بیلبورد به نسبت مابقی رسانه ها و با توجه به هزینه آن مقرون به صرفه تر است .

پس با یک شرکت تبلیغاتی که به ادعای امتیاز استفاده از بیلبوردهای شهر را انحصاراً در اختیار خودش داشت قراداد منعقد شد .

طبق قرارداد توافق شده بود که شرکت ما به جای پرداخت پول و یا چک ؛در ازای هزینه تبلیغات ،محصولات خود رابا تخفیفی بیشتر از نمایندگیها به شرکت تبلیغاتی بدهد و شرکت تبلیغاتی آن محصولات رادر کشور عراق برای پروژه های ساختمانی خودش استفاده کند.

مقدمات کار انجام شد و بیلبوردها در سطح شهر تهران و چند شهربزرگ دیگر اکران شد ند

.مدیران شرکت خوشحال بودند از اینکه با این کار محصولاتش در کشور عراق استفاده میشود .

در ایران هم  تبلیغ میکنند و با این تبلیغ فروش محصولات هم بیشتر میشودو چون به جای پول نقد قراربود تهاتر انجام شود ، پس بهای تمام شده تبلیغات هم برای شرکت کمتر در آمده است .

پس از اکران بیلبوردها تصور مدیران ارشد این بود که تبلیغ بیلبورد تاثیر مثبتی بر میزان فروش آخر سال گذاشته است .

شرکت در یک برنامه زمان بندی شده متعهد شده بود که هزینه بیلبوردها را با محصولات خودش در سه مقطع زمانی تهاتر کند. مرحله اول و دوم ارسال محصولات انجام شده بود وبرای مرحله سوم ،مسئول حسابداری منتظر اعلام آمادگی موسسه تبلیغاتی بود.

حدود سه ماه از اکران بیلبوردها گذشته بود که چند نفر از عاملین فروش ما با شرکت تماس گرفتند که:« چه نشته اید ؟»محصولات شما با پنج درصد تخفیف بیشتر از تخفیف نمایندگی توسط شخص ناشناسی از طریق ارسال پیامک های انبوه تبیلغ وفروخته میشود.

پس از اطمینان از اینکه محصول مورد اشاره متعلق به شرکت ماست و ردیابی شماره تماس درج شده در متن پیامک، به دفتری  رسیدیم که در همسایگی  دفتر مرکزی فروش ما در تهران مشغول کسب و کار بودند.

با مدیر آن مجموعه وارد مذاکره شدیم . متوجه شدیم شماره سریالهایی که در اختیار آنهاست متعلق به همان محصولاتی است که شرکت درازاء پول به موسسه تبلیغاتی داده بود و موسسه تبلیغاتی قول داده بود آنها را در پروژه های ساختمانی خودش در عراق استفاده کند. اما محصولات از بازار ایران سردر آورده بودند.و با قیمتی پایین تر از قیمتی که شرکت آنها رامعمولا به نمایندگی هایش میفروخت .

مدیر آن دفتر اعلام کرد که کار اصلی اش  فروش محصولات ما نیست و این محصولات را در عوض فروش محصولاتِ خودش به شرکت تبلیغاتی از آنها تحویل گرفته و الان سعی در فروش آنها دارد و چون زمان زیادی منتظر پولش بوده در حال حاضر آنها رابه همان قیمیت که تحویل گرفته میفروشد تا زودتر به پولش برسد. (زیر قیمت بازار)

وقتی که با موسسه تبلیغاتی تماس  گرفتیم واعتراض خودمان را اعلام کردند،آنها اعلام  کردند که نتواستند محصولات ما را به عراق صادر کنند و ناچار آنها را به ازای بدهی شان به شخص دیگری واگذار کرده اند.

وقتی به آنها یادآوری کردیم که این محصولات را نباید به کسی واگذار میکردید اعلام کردند که :«در قراردادنیامده که ما حق واگذاری این محصولات را به شخص سوم نداریم.» تهدید ما مبنی بر اینکه پارت نهایی محصولات را تحویل نمیدهیم اثر نداشت .شرکت به علت کمبود نقدینگی توانایی خرید نقدی محصولات را از شخص سوم نداشت .و همسایه ی ما محصولاتمان را با قیمتی نازل در بازار به فروش رساند و بازار برای مدتی  اوضاع خوشی نداشت.

ظاهرا هزینه ای که شرکت ما بابت عدم توجه به قرارداد،داده بود بیشتراز سودی بود که از تبلیغات به دست آمده بود.

شرکت ما پارت سوم محصول را هم ارسال کرد و عجیب اینکه با توجه به موجودی انبارحسابدار شرکت ما مجبور شد بهترین  و پرفروش ترین محصول  را به موسسه تبلیغاتی پیشکش کند.

ما هزینه تمام شده بیلبوردها را برای موسسه تبلیغاتی نمیدانستیم و فکر کردیم سود کرده ایم . همین که ما درقرارداد ذکر شده بود این محصولات در عراق استفاده میشود به ما این اطمینان را داد که به طرف مقابل اعتماد کنیم . پس از آگاهی از سرازیر شدن محصولات در بازار آنقدر به این در و آن در نزدیم  که خودمان از آن شخص سوم محصولات را بخریم در حالی که او باتخفیفی بیشتر از خودمان محصولات را به بازار داده بود.

ما پیش نماینده های فروش خودمان هم بدنام شدیم که چطور یک مجموعه ی بی ربط ،محصولات مارا ارزانتر از خودمان به بازار میدهد. ما آنقدر بی توجه بودیم که در پارت آخر در اثر اشتباه حسابداری بهترین محصول خودمان را تهاتر کردیم.

تبلیغات ما خیلی برای موسسه تبلیغاتی سودآور بود

نادیده گرفتن ارزش زمانِ مشتری

 

روندی که  در زیر مطالعه خواهید کرد، به نظرم در خیلی از شرکتها اتفاق می افتد.پس هر کجا در متن با کلمه ی شرکت مواجه شدید میتوانید هر اسمی را بعد از کلمه ی شرکت اضافه کنید .

زمانی که محصول شرکت ِ  ….  را که خریداری کرده اید و از آن در  منزل یا محل کار استفاده میکنید ،دچار مشکل میشود، میتوانید با مراجعه به سایت شرکت یا با تماس با سامانه 118 شماره تلفن واحد خدمات پس از فروش شرکت را دریافت کرده و با واحدخدمات پس از فروش تماس بگیرید. و برای رفع خرابی محصول کمک بخواهید.قبل از اینکه با اپراتور صحبت کنید منشی تلفنی به شما اعلام میکند که کلیه مکالمات شما ضبط میشود و برای اینکه در زمان تماس بعدی، اطلاعات اولیه خودرا مجددا و به اپراتور دیگری اعلام نکنید به شما کد رهگیری اختصاصی داده خواهد شد تا با آن کد مشکل خودرا پیگیری کنید.پرسنل شرکت که در بخش خدمات مستقر هستند،اگر بتوانند تلفنی ایراد را با کمک شما رفع میکنند و اگر نتوانند، یکی از  تکنسینهای شرکت برای رفع عیب به محل شما  اعزام خواهد شد.

تا اینجای کار همه چیز خوب و درست است.شما از این خوشحال هستید که از یک شرکت معتبر خرید کرده اید که برای مشتریان خودش آنقدر احترام قائل است که مثلا مکالمات آنها را ضبط میکند وبه مشتری کد رهگیری میدهد و تصور میکنید:« که آفرین! همه چیز تحت کنترل است.»

اما مشکل زمانی پیش می آید که اپراتور شرکت  به شما تعهد میدهد که ،تکنسین ظرف بیست و چهار تا چهل و هشت  ساعت آینده به منزل یا محل کار  شما مراجعه خواهد کرد.

خوب ظاهرا مشکل شما نهایتاً کمتر از دو روز آینده حل خواهد شد.اما در چه ساعتی از دو روزآینده؟

اگر شما درخواست زمان دقیق تری بکنید،اپراتوربه شما خواهد گفت: «تکنسین ما دوساعت قبل از اینکه خدمت شما برسد، با شما تماس میگیرد که، حتما در محل نشانی اعلام شده  تشریف داشته باشید.»

دوساعت قبل از اینکه بیاید؟ 

«رفع عیب محصول ممکن است از ده دقیقه تا یک ساعت زمان ببرد.»این جمله ی اپراتور هم کمکی به شما نمیکند .اما از نطر خود او جواب قانع کننده ای است.

در واقع شما نمیتوانید برنامه ریزی کنید که دقیقا درچه بازه زمانی بین بیست وچهارتا چهل و هشت  ساعت آینده  به مدت ده دقیقه الی یک ساعت، باید در محل بمانید تا ایراد دستگاه رفع شود.و وقتی که از ارزش زمان خودتان برای اپراتور شرکت حرف میزنید او می گوید :«طبق قانون ، ما موظف هستیم از بیست و چهار تا چهل و هشت ساعت پس از اعلام خرابی بابت مراجعه به محل شما اقدام کنیم .» و شما احتمالا از خودتان خواهید پرسید :«کدام قانون؟قانونِ شرکت شما یا قانون وقت من؟»

این یعنی عدم توجه به ارزشی که ممکن است شما برای زمان خودتان قایل باشید.

به نظر میرسدازدید مشتری:

 *اینکه تعداد تکنسینهای شرکت کم است .

*اینکه نشانی اعلام شده در محدوده طرح ترافیک است .

*اینکه فردا تعطیل رسمی است و جزو روزهای کاری نیست و قاعدتا ساعتهای فردا جزو بیست و چهار و چهل و هشت ساعت آینده محاسبه نخواهد شد.

*اینکه شرکت تمام تلاشمان را می کند که سریع کارش را انجام بدهیم حتی کمتر از بیست و چهار ساعت تعهد اعلام شده  .

*اینکه نشانیهای ثبت شده زیاد است.

 *اینکه تکنسین محدوده نشانی اعلام شده مریض شده یا عروسی خواهرش است.

اینهامشکل او نیست .او زمان دقیق تری میخواهد که بتواند برای کارهای دیگر خودش هم برنامه ریزی کند .

محصول خریداری شده توسط او برایش مشکلی درست کرده ، که شرکت مسئول رفع آن و جبران نارضایتی اش است . اما نباید درباره زمان مراجعه او را گیج کنیم .

به نظر میرسد اگر بخواهیم با همه مشکلات ریزو درشتی  که داریم (و مشتری از آنهابیخبر است و  اصلا به او ارتباطی هم ندارد و نباید به او اعلام شود،) رضایت مجدد مشتری را با خدمات پس از فروش مناسب به دست بیاوریم ،باید برای زمان او ارزش قایل شویم. باید زمانِ تقریبی دقیق تری به او بگوییم. بیست و چهار تا چهل و هشت  ساعت آینده ،بازه زمانی دقیقی برای مشتری نیست.این حق مشتری است که بداند، با توجه به امکانات ما ،اگرقرار است یک روز ،یک هفته ،یا حتی یک ماه دیگر بعد از اطلاع رسانی مشتری ،برای ارائه خدمات به محل او برویم ، چه ساعتی از روز اعلام شده باید در محل  باشد، تا شرکت مشکل ایجاد شده توسطِ محصولش را که برای او پیش آمده حل کند،  که او هم  بتواند به باقی کارهایش برسد.

از همان اول بگویید: « نه »

این ماجرا ممکن است در هر شرکتی اتفاق افتاده باشد.

دوستی برای من تعریف میکرد که:

اواخر دی ماه بود که یک گروه فیلم ساز توسط کارگردان مجموعه با موبایل من تماس گرفتند.از طریق اینترنت و سایت یکی از نماینده های فروش شماره تماس ام را پیدا کرده بودند .

 آقای کارگردان برای رسانه های ایران  با ساختن چندین فیلم در شبکه توزیع خانگی شناخته شده بود. بعد از معرفی اولیه متوجه شدم که قصد تولید فیلمی را دارند و برای تامین هزینه های آن دنبال اسپانسر هستند . 

با این امتیاز که شرکت ما به عنوان سرمایه گذار فیلم در تیتراژ پایانی معرفی میشود و در طول فیلم محصولات ما به صورت غیر مستقیم تبلیغ خواهدشد.

 شخصیت اصلی داستان درگیر نصب محصولات ما در خانه اشخاصی است که  اتفاقات حول و هوش او و آن اشخاص شکل میگیرد.یک فیلم کمدی در حد توزیع در شبکه خانگی.

آقای کارگردان زمانی با من تماس گرفت، که برحسب اتفاق در جلسه ای با مدیر عامل حضور داشتم ،وجلسه به انتهای خودش رسیده بود. 

در شور و حرارت توافقات جلسه ،برای تدوین برنامه های فروش تماسِ آقای کارگردان  به فال نیک گرفته شد وپس ازبیان درخواست آقای کارگردان به مدیر عامل ،و موضوع فیلم ،ایشان موافقت اولیه خودرا اعلام کردند و قرارشد جلسات اولیه برگزارشود.

درجلسات اولیه، گروه فیلم ساز اعلام کرد که هزینه ی تولید فیلم خوب با بازیگران سرشناس چیزی حدود دویست و پنجاه میلیون تومان است.

به عنوان سرمایه گذار با آنها به چانه زنی پرداختیم و بابت فروش فیلم و درآمد حاصل از آن به گفتگو کردیم .

گروه فیلم ساز خیلی زود از موضع اولیه خودشان کوتاه آمدند و توافق اولیه ما شد ،دویست میلیون  تومان به علاوه اینکه  فیلم حداقل در صد هزار نسخه توزیع  شود.

 هر نسخه دی وی دی فیلم به قیمت چهارهزار تومان در مراکز فروش ،به دست مشتری نهایی میرسد. درآمد حاصل از آن، پنجاه ، پنجاه ،برای هردوطرف قرارداد تقسیم شود.در واقع درصورت فروش صدهزار نسخه ای فیلم  صدو هفتادو پنج میلیون تومان از آن به شرکت ما تعلق میگرفت.  (پنجاه میلیون شرکت توزیع برمیداشت و صدو هفتاد و پنج میلیون هم گرو ه فیلم ساز. )

ضمن اینکه حداقل به اندازه صدهزار بار محصولات ما توسط مردم دیده شده بود. (ما هم تبلیغ میکردیم هم هزینه تبلیغ تا حدود زیادی به شرکت برمیگشت.)

جلسه ای با مدیرعامل برگزار شد و توافق اولیه ایشان اعلام شد و گروه فیلم ساز یک نسخه ی فیلم نامه و کپی پروانه ساخت فیلم را در اختیار شرکت گذاشت.

بعد از ظهر همان  روز،  مدیر عامل با من تماس گرفت و اعلام کرد:

 از مشارکت در ساختن فیلم به عنوان سرمایه گذار بنا به محدودیتهای مالی پشیمان شده است و قرارشد که من  به گروه فیلم ساز بگویم.

اما  آقای کارگردان پس از شنیدن تصمیم مدیرعامل  بر این اصرار داشت که: 

«با توجه به برگشت تضمینی سرمایه دلیلی نمیبیند که پروژه شکست بخورد.»

وقتی پیغام  آقای کارگردان را به مدیرعامل گفتم،مدیر عامل اول گفت: «نه ،ولیبلافاصله گفت :«چون موافقت اولیه را انجام داده ایم درست نیست الان بگوییم« نه » به آنها بگو :در صورتیکه میزان سرمایه گذاری از دویست میلیون به صدو پنجاه میلیون با همان بازیگرهای پیشنهادی تقلیل پیدا کنددر پروژه سرمایه گذاری می کنیم .

به این ترتیب چون فیلم ساختن با این مبلغ برای آنها به صرفه نیست خودبه خود آنهاهم پشیمان میشوند و به سراغ شرکت دیگری میروند و ماهم مستقیم به آنها «نه» نگفته ایم.»

آقای کارگردان پس از شنیدن این پیشنهاد تازه فرصت خواست تا فکر کند .

روزبعد  آقای کارگردان تماس گرفت و اعلام کرد :

 شرایط سخت شده ، ما قصدمان این بود که شرکت شما  اسپانسر باشد، اما تبدیل شدید، به شریک  و اعلام کرد چون به فروش فیلم در شبکه خانگی اطمینان دارد شرایط مالی جدید را قبول میکند.

مدیر عامل پس از شنیدن عدم مخالفت آقای کارگردان با پیشنهاد صدو پنجاه میلیون تومانی عنوان کرد: 

«با توجه به نزدیک بودن آخر سال و پرداختیهای زیادی که شرکت دارد، امکان سرمایه گذاری قبل از اتمام سال وجود نخواهد داشت و قرار شد در اردیبهشت سال بعد کار انجام شود .»

مدیر عامل پیشنهاد مالی جدید داده بود و تصور نمیکرد که گروه فیلم ساز با پیشنهاد مالی جدید موافقت کند در واقع مدیر عامل به خودش گفته بود :«یه عددی میگم که بگن نه و براشون توجیه مالی نداشته باشه.یهو که نمی تونن صد میلیون از پیشنهاد رو کم کنن»

اردیبهشت ماه سال جلسه ای برگزار شد.پیش قرارداد چند اصلاحیه خورد. تضمینها و تعهدهای  طرفهای قرارداد و نحوه رفع اختلاف و موارد دیگر چک شد و برای روز جلسه با مدیر عامل همه چیز آماده بود.

درجلسه مدیر عامل اعلام کرد :« مبلغ قرارداد را درسه قسط میپردازیم به مدت سه ماه .»

گروه فیلم ساز اعلام کرد :« کل زمانی که بابت ساخت این فیلم در نظرگرفته است ،بیست وپنج رو ز است و در این بازه زمانی میبایست همه پرداختها به عوامل صورت بگیرد و هرروز بیشتر از این مدت پروژه دچار هزینه های سربار خواهد شد» و تقاضا کردند حداقل صد میلیون تومان از رقم توافقی پرداخت شود.

دلیل گروه فیلم ساز برای مدیر عامل قابل قبول بود و توافق شد در جلسه بعد(پس فردا) ،چکها پرداخت شود ،تضمینها گرفته شود و کار شروع شود.

روز بعد مدیر عامل به من گفت:«طی صحبت با مدیرمالی شرکت به این نتیجه رسیده اند،که  اوضاع نقدی شرکت مساعد نیست و به کلی از مشارکت در فیلم سازی منصرف شده ایم .و اگر گروه فیلم ساز دلیلی خواست عنوان کنید : شرکت درگیر مسایل مالیاتی مربوط به چند سال پیش شده و دادگاه حسابها رامسدود کرده است.»

وقتی این مسایل به گروه فیلم ساز اعلام شد تعجب کردند.  چون تا آخر جلسه ی قبل همه چیز تایید شده بود و سئوالشان این بود :« به فاصله ی یک روز چه اتفاقی افتاده است؟بعد از پنج ماه انتظار و توافق چرا در لحظه ی آخر همه چیز به هم ریخته است؟»

سئوالی که جوابی برای آن نداشتم.

*مدیر عامل بعد از جلسه ی  اول میدانست  که تمایلی به مشارکت ندارد اما به جای اینکه بگوییم ،نه ،موانع را برای رسیدم به توافق زیاد کردیم.از طرفی پیشنهاد صد هزار نسخه ای فیلم پیشنهاد قابل توجهی بود ،صدهزار نفر تبلیغ را میدیدند.

*ما از هزینه های طرف مقابل اطلاع نداشتیم و عدد پیشنهادی آنهاراتا چهل درصد کاهش دادیم شاید ،برایشان به صرفه نباشد و منصرف بشوند .(تفاوت بین دویست و پنجاه میلیون و صدو پنجاه میلیون بعلاوه نصف سود فروش فیلم )

* آقای کارگردان ،خیلی زود با همه شرایط کنار می آمد وشرایط مارا قبول میکرد ،و ما بیشتر دچار مشکل، نه، گفتن میشدیم

*ما چون تایید اولیه داده بودیم نه گفتن برایمان سخت بود پس اعلام کردیم حسابهای مان مسدود شده  تا طرف مقابل منظور مارا متوجه شود که یعنی: نه.

*ما پنج ماه به خاطر، نه، نگفتن گروهی را امیدوار نگه داشته بودیم.

چند هفته بعد آقای کارگردان تماس گرفت و گفت: برای پس گرفتن نسخه ی فیلم نامه و گپی پروانه ساخت میخواهم بیایم و  پرسید:« راستی حسایهای شرکت  هنوز مسدوده؟ چطوری حقوق میگیرید؟»

آقای کارگردان برای پس گرفتن فیلم نامه اش هیچ وقت نیامد.

آیا تنوع رنگ گزینه ی مناسبی برای تنوع محصولات است؟

برای ایجاد تنوع در سبد  محصولات گاهی اوقات تنوع رنگ  ایده مناسبی است .گروهی از مصرف کننده ها دوست دارند، محصولی که انتخاب میکنند تنوع رنگ هم داشته باشد.تا محصول با ترجیح رنگ خودشان انتخاب کنند.داستان زیر در یکی از شرکتهایی که محصولات الکترونیک با قابهای پلاستیکی تولید میکند اتفاق افتاده است.

شرکت  برای ایجاد تنوع در محصولات دنبال این بود که به غیر از رنگ سفید  محصولاتی را قابهای مشکی و نقره ای نیزتولید کند.

کنترل کیفیت تولیدقابهای محصولات را باای بی اس   و با  استفاده از مواد خود رنگ و مستر بچ(رنگدانه) به علت ماندن جای انگشت روی آن تایید نکرد.

تصمیم گرفته شد که پس از تزریق بدنه با مواد خود رنگ قطعات یاد شده رنگ آمیزی شوند.

کارگاهها و شرکتهای کوچک و بزرگی که واحد رنگ آمیزی داشتند مورد ارزیابی قرار گرفتند و دست آخر شرکت با کارخانه تزریق پلاستیک شرکت ماد ایران بابت استفاده از خط رنگ ایزوله آنها قرداد منعقد کرد.

محصولی که شرکت تا قبل از این تنها با رنگ سفید در بازار عرضه میکرد حالا در سه رنگ قابل عرضه بود سفید و مشکی ونقره ای.

کاتالوگ های جدید چاپ شدند و محصولات رنگی در فروشگاهها عرضه شدند.

از صددرصد تولید ، پنجاه درصد به رنگ سفید سی درصد رنگ مشکی و بیست درصد رنگ نقره ای تغییر پیدا کرد.

یکماه اول عرضه  محصولات رنگی به بازار موفقیت آمیز بود فروشنده ها حتما میخواستنداز محصولات رنگی نمونه داشته باشند .با وجود این میزان کلی فروش تغییر قابل ملاحظه ای نکرد.

 اگر تاقبل از این از محصول سفید رنگ  ،صد، عدد فروخته میشد حالا مجموع فروش  سه محصول ما تقریبا همان تعداد بود.درواقع شرکت با تولید محصولات رنگی نه تنها سهم بازار بیشتری به دست نیاورد بلکه دچار همجنسخواری شد.

 با ذکر این نکته که  اگر قبلا در انبار مواد اولیه فقط بدنه سفید نگه داری میشد، حالا میبایست بدنه های نقره ای و مشکی نیز نگهداری شود .

ضمن اینکه هزینه ی انبار داری و پیمانکاری نیز اضافه شده بود.البته برای پوشش این هزینه ها شرکت محصولات نقره ای و رنگی را با  پنج درصد قیمت بیشتر به نسبت محصولات سفید به فروش رساند.

کم کم درخواست برای رنگ نقره ای کم شد و بعد از چندماه درخواست برای رنگ مشکی هم کم شد محصولات رنگی حالا به جای هرماه هر چندماه به تعداد محدود تولید میشدند .

تا اینکه هزینه بر بودن نگهداری مواد اولیه رنگی و همچنین حداقل سقف مورد نیاز برای عقد قرارداد باشرکت ماد ایران باعث شد که تولید محصولات رنگی متوقف شود و تولید آن به صورت محصول درخواستی و به تعداد محدود انجام شود.

ازهر پارت تولیدات رنگی تعدادی به واحد خدمات پس از فروش انتقال داده میشد تا درزمان خرابی دستگاههای رنگی جایگزین با همان رنگ به مشتری ارائه شود.

تازمانی که کل محصولات یک رنگ بودند خدمات پس از فروش مشکلی با تعویض محصول معیوب نداشت،اما از زمانی که محصولات با رنگ مشکی و نقره ای فروخته شدند  و بعد از آن تولید این محصولات متوقف شد تعدادی محصول نقره ای و مشکی در منازل مردم درحال استفاده بود و زمانی که دچار مشکل میشدند خدمات پس از فروش میبایست از همان رنگ محصول جایگزین محصول معیوب میکرد(قیمت محصولات نقره ای و مشکی  پنج درصد بیشتر بود).مگر اینکه میتوانست مشتری را راضی کند که به رنک محصول حساس نباشد.(در واقع شاید مشتری چاره ی دیگری هم نداشت.)

 خدمات پس ازفروش گاهی اوقات رنگ مشکی و نقره ای را دردسترس نداشت و پس از مدتی موجودی دستگاهیِ خدمات بابت دستگاههای رنگی به کلی به اتمام رسید.به ناچار تکنسین های خدمات پس از فروش درزمان مواجهه با دستگاههای رنگی جایگزین آنها را سفید میدادند. (این دستگاه سفید جدید اگر مجددا دچار مشکل میشد میشد ازمحصولات سفید جایگزین اش را داد.)

وقتی که مشتری اعلام  میکرد دستگاه من مشکی و یانقره ای بوده و شما آنرا با سفید جایگزین کرده اید با این جواب تکنسین خدمات روبرو میشد که :”مشکی هاو نقرهای خوب نیستند   سفیدشون بهتره !.”

شاید به این خاطر که  جایگزینی محصول رنگی دردساز بود.

شرکت از این نکات غفلت کرده بود:

تولید محصول جدید مواد اولیه جداگانه میخواهد و نگهدرای آنها هزینه بر است.

محصول جدید احتیاج به خدمات در خور همان محصول را دارد .

خط رنگ محصول جدید متعلق به شرکت مادر  نبود و شرکتباید حداقل پنج هزار واحد از آن رابرای رنگ آمیزی میفرستاد، تاشرکت پیمانکار خط رنگش را راه بیاندازد.

تغییر رنگ محصول تغییر چندانی در فروش کل محصول ایجادنخواهد کردو شرکت نتوانست فروش صد واحدی محصول را  به  صدو بیست برساند بلکه فروش صدواحدی تقسیم بر سه شد .

تکنسین هاب خدمات مجبور بودند که به جای محصول نقره ای یا مشکی محصول سفید به مشتری بدهند تا برای همیشه از دست محصولات نقره ای و مشکی راحت شوند.

مشتری در زمان درخواست خدمات متوجه تغییر رنگ میشد هرچند عده ای از این تنوع رایگان خوشحال میشدند اما عده ای هم اعلام میکردند دستگاه ما این رنگی نبود.