نوشتن بدون خودسانسوری ، انتشار دوراز تیغ سانسور

لینک دانلود نسخه الکترونیکی کتاب جدید جواد سعیدی پور با نام “خاکستری که برآن نشسته ایم “(طرحها و داستانهای خیلی کوتاه).

«برای اینکه بگوییم آخرش هم خبری نیست ،لازم نیست زیاد وقت همدیگر را بگیریم»

 

از شیوه ی مردن بعضی انسانها چه چیزی آموخته ام ؟

این مطلب بیشتر از هر مطلب دیگری که نوشته ام حاوی نظرات شخصی من است .در واقع شخصی ترین برداشتهای من از زندگی و مرگ بعضی از انسانهاست .درباره ی ادعای این مطلب که در ادامه خواهد آمد چند ده میلیارد مثال نقض وجوددارد.پس نسبت به اثبات ادعای خودم هیچ اصرارو حتی شاید بازگویی هم ندارم .درواقع من این مطلب را نشانه بیسوادی خودم و مصداقی از عبور از واقعیت میدانم . عبور از واقعیت به این معناست که دیگر واقعی بودن حرفها و ادعاها به اندازه‌ی گذشته مهم نیست. باورهای شخصی و برداشت‌های شخصی مهم‌تر شده‌اند. قضاوت‌های احساسی پررنگ‌تر شده‌اند.

محمدرضا در روزنوشته ها مطلبی نوشت با عنوان از هر کسی چه بپرسیم؟ نظری که من درباره ی این مطلب نوشتم باعث شد که باران عزیز سئوالی از من بپرسد .نظر من و سئوال باران و جواب من به سئوال باران موضع این مطلب است.

نظرمن در سایت روزنوشته ها

«از بعضی از انسانها باید از شیوه ی مردنشان پرسید.شاید خیلی از انسانها نتوانند به این سئوال جواب بدهند .از جمله خود من .اما خیلی از انسانها با چگونه مردنشان به خیلی از سئوالات ما پاسخ می دهند.بیایید مرگ این اسامی را باهم مرور کنیم.
ابوریحان بیرونی.پروفسور حسابی .هیتلر.حر بن یزید ریاحی.معمر قذافی.صادق خلخالی.مهاتما گاندی.علی شریعتی.ژاندارک.صادق هدایت.آلن تورینگ.سقراط .و جوخه های مرگ انتحاری»

سئوال باران عزیز:

«چرا فکر می کنید چگونه مردن افراد می تونه مهم باشه؟»

جواب من به سئوال باران:

ادعایی که در بالا مطرح کردم این است:نحوه ی مرگ هر انسانی رویدادی است در ادامه ی روند زندگی او.

تصورمی کنم اگر به بعضی انسانها (منظورم از بعضی صرفا آنهایی هستند که دایره تاثیرگذاریشان (چه مثبت و چه منفی) بیشتر از خانواده و اطرافیان و هم دوره ایها و شهروندان یک شهر و یک قبلیه و خارج از دایره زمان و مکان است.)شیوه ی مردنشان را قبل از مرگشان نشان بدهند و به آنها بگویند سرآخر تو به این نحو که میبینی خواهی مرد ،تغییری درشیوه زندگیشان ایجاد نخواهند کرد.چون برای آنها مرگ مانعی برای رسیدن به اهدافشان نخواهد بود.

اگر من در طول زندگی دنبال یافتن جوابی برای سئوالهای خودم باشم ،احتمالا دربستر مرگ هم به جای دعا خواندن و تقسیم ارث و میراث دنبال یافتن جوابی برای آخرین سئوالم هستم.

اگر من در طول زندگی در پی مطالعه و کسب علم و دانش باشم احتمالا روی تخت بیمارستان هم به جای عجز و ناله،  مشغول مطالعه خواهم بود و عکسی از من در این حالت همه جا پخش خواهد شد.

اگر من در طول زندگی خودم را برتر و بالاتر از مابقی انسانها بدانم ،احتمالا نخواهم گذاشت زنده ی من به دست افرادی که روزی آنها را پست تر از خودم می دانستم برسد.

اگر من در طول زندگی دغدغه شناخت حق و باطل را داشته باشم ،احتمالا سربزنگاه جواب را خواهم گرفت و دنبال حق میروم با وجود اینکه میدانم کشته خواهم شد.

اگر من درطول زندگی همه چیز را به شکل جنگ و کشتار ببینم و همیشه لباس نطامی بپوشم ،احتمالا تا آخرین لحظه میجنگم تا کشته شوم.

اگر من کسی باشم که درطول زندگی رفتارش با گفتارش هم خوانی نداشته باشد احتمالا به شیوه ای که میخواهم نخواهم مرد.و مرگم در هاله ای از ابهام باقی خواهد ماند.

اگر من در طول درطول زندگی برای صلح و برابری انسانها و دوری از خشونت در جامعه تلاش کنم و مردم را به دوری از تندروی دعوت میکنم و مورد اقبال هم قرار بگیرم ،احتمالا به دست یکی از تندروها کشته خواهم شد.

اگر من  در طول زندگی همیشه برای روشنگری و تلاش برای انسان بودن و هجرت کردن تلاش کنم،عجیب نیست اگر در همین راه بمیرم.

اگر من دربرابر مذهب رسمی  جامعه و خطوط قرمز قد علم کنم ،احتمالا توسط همان مذهب رسمی محاکمه و مجازات خواهم شد.

اگر من  که در طول زندگی همیشه به انتخاب نوع مردن  وخودکشی فکر کنم ،احتمالا به همین شیوه هم مرگ خودرا به سرانجام خواهم رساند.

اگرمن درطول زندگی خدمتهای زیادی به انسانها کرده باشم و انسانها من را به دلیل کشف مسایل شخصی و خصوصی ام، که ظاهرا خارج از عرف جامعه هم است ،محاکمه کنندو تمام امتیازاتم راازمن بگیرند و خدمتهای من را فراموش میکنند ،احتمالا تاب تحمل قضاوت جامعه را نخواهم داشت و خودم  را از شرآنها راحت خواهم کرد.

اگر من درطول زندگی ام ، دم از قانون و قانون مداری بزنم  و اصرار به این داشته باشم  که اگر رازی شدی در جامعه ای زندگی کنی ، باید به قانون آن جامعه  احترام بگذاری ،احتمالا اگر توسط همان قانون محاکمه بشوم ،حکم را خواهم پذیرفت. حتی اگر به قیمت مرگم باشد .

اگر من درطول زندگی عنان فکر کردنم را کاملا به دست دیگران سپرده باشم ،و دیگران برای من شخصیتی کاریزماتیک داشته باشند،احتمالا به خاطر منافع همان دیگران قربانی خواهم شد.

شاید بعضی انسانها مرگ آگاهی دارند و میدانند چگونه خواهند مرد و انگار میخواهند با چگونه مردنشان به ما بگویند که در زندگی به چه چیزی اعتقاد داشته اند و بگویند می خواهند تاوان این اعتقاد رابا مرگ خودشان بدهند.

اعتقاد من در حال حاضر بر این است که  شیوه ی زندگی امروز ما برشی کوتاه از زندگی ده و یا بیست سال آینده ماست(+).از حالا تا ده سال آینده اگر زنده باشیم به همین مسیر ادامه خواهیم داد و اگر بمیریم احتمالا در همین مسیر خواهیم مرد.

حالا که صحبت از مرگ و مرگ آگاهی شد ،تصور میکنم که در لحظه ی مرگم خیلی آرام وشیک به مرگ لبخند خواهم زد.

جوانتر که بودم این جمله ی دکتر شریعتی همیشه روی یکی از دیوارهای روبرو ی دیدم بود که :

«خدایا چگونه زندگی کردن( زیستن) رابه من بیاموز ،چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 

کدام لحظه از هستی؟

گاهی اوقات دلمان میخواهد، کاش میتوانستیم، شاهد رویدادی در گذشته باشیم.رویدادی که واقعا نمیدانیم چگونه رخ داده است وشاید عده ای درطول تاریخ درباره چگونگی رخ دان آن رویداد بارها و بارها بحث ومجادله کرده باشند.و یا اینکه میدانیم چگونه رخ داده است ،اما میخواهیم آنرا با جزییاتش ببینیم.

مثلا لحظه ی گفتگوی موسی با خدا.یا لحظه ی آفرینش انسان و یا لحظه ای که ظاهرا شیطان انسان را فریب داد و انسان از بهشت هبوط کرد.

دلمان میخواهد بدانیم آن رویداد و اتفاق چگونه رخ داده است .اتفاقی که بعد از آن شاید مسیر هستی عوض شده است.(و احتمالادر مسیر خودش قرار گرفته باشد.)مثلا لحظه ی روشن شدن لامپ ادیسون و یا لحظه ی صحبت کردن گراهام بل با تلفن.

دلمان میخواهد بدانیم رویدادی خاص چگونه و با چه حواشی و ویژگیهایی رخ داده است ،مثلا لحظه ی آشنایی پدرو مادرمان و یا لحظه ای که استاد میخواهد برگه ی امتحان مارا تصحیح کند.

به عنوان یک تجربه ی ذهنی تصور کنید،اگر فرصتی در اختیار شما قرارداده میشد که میتوانستید به عنوان یک ناظر خارج از دستگاه یک یا چند رویداد را درهستی نظاره کنید ،کدام لحظات هستی و کدام رویدادهارا انتخاب میکردید؟

بیگ بنگ یا،ورود کریستف کلمب به آمریکا و یامعراج پیامبر؟و یا هررویدادی دیگر.

حقوق واقعی حیوانات

روی کره ی زمین به نسبت حیوانات و جانداران ،ما انسانها در اقلیت هستیم.

اقلیتی که بر اکثریت حکومت میکنند و نظرات خودشان رادرباره ی اکثریت به کرسی مینشانند.شاید به این علت که آن اکثریت با هم نمیتوانند متحد باشد.خیلی از ما به حقوق حیوانات فکر میکنیم.و بعضا برای احقاق حقوق حیوانات فعالیت هم میکنیم .اما حقوق حیوانات از دید انسان .نه حقوق حیوانات از دیدِحیوانات.

تخمینتان از تعداد حیوانات کره ی زمین چه عددی است؟ (فعلا به جانداران کاری نداریم)برای اینکه حدودِ تعدادِحیوانات را بدانید ،خواندن این مقاله کمک میکند .

به عنوان یک تجربه ی ذهنی ،فرض کنید دانشمندان سیستمی را طراحی و ساخته اند که میتوان از طریق آن اصواتِ حیوانات را تبدیل به کلمات کرد.(به فرض به کلماتِ زبان انگلیسی که در همه دنیا صحبت میشود)

صدای پارس سگ ،صدای زوزه های گاه و بیگاهش،صدایی که زمان حمله از خودش درمی آورد،صدایش وقتی که با توله هایش روبرو میشود،صدایش وقتی غریبه ای را میبیند و یا با آشنایی روبرو میشود.صداهایی که برای ما معناهای متفاوتی دارند و ما فراخور موقعیت آنها را معنا میکنیم .

فرض کنید همه این صداها تبدیل به کلماتی میشوند که همه ی ما یک معنا را ازآنها میفهمیم .مثلا سگ وقتی صاحبش را میبیند میگوید:« سلام» و یا میگوید: «دلم برای تو تنگ شده بود» و یامیگوید:« تا حالا کجابودی پدر…سوخته.»

به هرحال، صدای زوزه ی گرگ ها، صدای نهنگها ،صدای آواز پرندگان.همه ی این صداهاو اصوات توسط دستگاه به کلمات وشاید جملات معنا دار تبدیل میشوند.

و از طرفی ،در جواب، انسانها، کلماتی را به حیوانات بگویند که درآن سیستم تبدیل به صداهای آنهاشود.مثلا سلامی که به گرگ میدهند با سلامی که به سگ میدهند در دستگاه تبدیل به اصوات خودِآنها میشود و بعد به گوش آنها میرسد.شاید،صحبت در ابتدای امرو  تعدادکلمات رد و بدل شده خیلی کم خواهد باشد.

امابه عنوان یک تجربه ی ذهنی فرض کنید که با همین تعداد کمِ کلمات، حیوانات بخواهند حقوق خودشان رااز انسانها مطالبه کنند.چه چیزهایی مطالبه خواهند کرد؟

انسانها تا کجا حرف حیوانات را گوش خواهند کرد؟ و برای آنها حق قائل خواهند شد؟

خواندن این مطلب راجع به قایل شدن حقوق انسانی برای  شامپانزه ها خالی از لطف نیست.