نوشتن بدون خودسانسوری ، انتشار دوراز تیغ سانسور

لینک دانلود نسخه الکترونیکی کتاب جدید جواد سعیدی پور با نام “خاکستری که برآن نشسته ایم “(طرحها و داستانهای خیلی کوتاه).

«برای اینکه بگوییم آخرش هم خبری نیست ،لازم نیست زیاد وقت همدیگر را بگیریم»

 

چه اشکالی دارد؟(یک عاشقانه ی کوتاه)

:«گفتی کجا؟»

:«همون جلو روی درخت. زیر درخت که وایستی،سرتو بالا کنی،میبینی درست گفتم و منظور منو میفهمی.»

رفت زیر درخت ایستاد و بالای سرش را نگاه کرد.

روی یکی از شاخه های درخت یک کبوتر و یک کلاغ نشسته بودند کنار هم.

همبندیهای خوب من

:«سرو صدای بخش اعدامیها برای چی بود؟»

:«یه زندانی اقدام به فرارکرده بود،که، ما گرفتیمش قربان.»

:«آفرین آفرین.خوبه،اشکالی نداره .بذار هر چی میخوان باز هم سرو صدا و اعتراض کنند. کاریشون نداشته باشید.حالا فهمیدن هر کس بخواد فرار کنه ما میگیریمش.»

:«سرو صدای زندانیها باعث شد ما بگیریمش قربان!»

:«چی ؟چطور؟»

:«اعدامیها وقتی متوجه شدند یه نفر شون داره فرار میکنه،باهم صدا زدند:نگهبان یه نفرداره فرار میکنه! نگهبان یه نفر داره فرارمیکنه!»

سخنرانی فرمانده

فقط چند سطر ازمتنِ سخنرانیِ ارسالیِ فرماندهِ کُل را خوانده بود،که متوجه شد جایی خارج از دید مستقیمش،یکی از سربازهای پادگان اسلحه اش را جابه جا کرد.

بلافاصله از میکروفن فاصله گرفت .

جانشین  را صدا کرد و پرسید :«این اسلحه ها، که دست این سربازهاست خالیه؟»

:«بله قربان همشون خالیه قربان.»

:«برد مفید این اسلحه ها چند متره؟»

: « پانصد متر قربان.»

:«فاصله اولین سرباز تا سکو چند متره؟»

:«پانزده متر قربان.»

:«یعنی اگر یه سرباز بخواد منو ترور کنه و فشنگ هم داشته باشه به راحتی میتونه اینکار رو انجام بده.»

:«بله قربان! خیر قربان! خیر قربان. نمیدونم قربان.کسی جرات نداره قربان.»

متن سخنرانی را به جانشین داد و گفت:« ادامه اش را تو بخوان.»